دزدی مقاله در روز روشن روشن روشن

هیجدهم دیماه سال 84 مقاله ای در صفحه 22 روزنامه شرق به چاپ رسانده بودم با نام سنگ فیلسوفان. دهم  بهمن ماه امسال، به مناسبت سال جهانی شیمی، این مقاله را با اصلاح غلطهای تایپیست روزنامه شرق ، مجددا در این وبلاگ  منتشر نمودم. ضمنا این مقاله بعد از روزنامه شرق با نام این حقیر در سایت باشگاه اندیشه نیز منتشر شده بود.

 امشب که در گوگل مطالب فارسی راجع به فلسفه شیمی جستجو می کردم همین مقاله را به نام شخص دیگری؛ که به قول خودش دانشجوی کارشناسی ارشد شیمی کاربردی است؛ مشاهده کردم. از تعجب خشکم زد زیرا همه نوع مقاله دزدی دیده بودم –بیشتر مقاله دزدان مقاله را از زبان دیگری یا از کشور دیگری یا از کسی که مرده است می دزدند- اما این دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد .... حسابی به کاهدان زده و از کسی مقاله دزدیده است که هم همزبان اوست؛ هم زنده است؛هم از قضا کسی است روزی 7-8 ساعت پای اینترنت است و خود از کسانی است که مرتب در مورد تقلب علمی سخن می گوید و مقاله می نویسد- مرحبا به این همه شهامت!!!!!!

انشاءالله بعد از تعطیلات به صورت قانونی علیه او اقدام خواهم کرد البته نه به خاطر مقاله خودم، بلکه می ترسم این عزیزدل در پایان نامه و سایر کارهای علمی اش نیز  چنین خبطی کرده باشد و خانه بر آب بنا کرده باشد.

از این که بگذریم انصافا سایت خوبی در زمینه شیمی برای دانشجویان کارشناسی دارند این دوستان نادیده ما. توصیه می کنم حتما به این سایت سر بزنید حداقل به دو دلیل:

دلیل اول حکایت اداره آگاهی است که هر وقت کشفیاتی انجام می دهد از مالباختگان می خواهد که بروند و اموال خود را شناسایی کنند شما هم بروید نگاه کنید شاید مطالب شما هم به سرقت رفته باشد. بروید و اموال خود را شناسایی کنید!!!! به عنوان مثال مطالبی از ماهنامه نفت پارس نیز به نام این عزیزدل بدون نام بردن از مرجع اصلی منتشر شده است!!!!

و دلیل دوم هم این است که واقعا مطالب خوبی در این سایت هست، نمونه اش هم مقاله خودم و خودش!!!!!


از سیره پیامبر اعظم (ص) یاد بگیریم

امشب شب رحلت پیامبر مهر و رحمت و شهادت کریم اهل بیت است ضمن عرض  تسلیت؛ خاطره ای از سال دوم دبیرستانم نقل می کنم:

 در سال دوم دبیرستان ضمیمه شهید رجایی اهواز ( در محله باهنر) دبیر دینی داشتیم  به نام حاج آقا گواهری که تقربیا بیش از 50 درصد وقت کلاس را به توضیح و تفسیر آیه 159 سوره آل عمران پرداخت.  امتحان درس هم بیشتر شرح و تفسیر همین آیه بود. در تمام زندگی سعی ام بر این بوده که تاحدودی عامل به این آیه باشم اما .... بگذریم. این آیه  فلسفه موفقیت دعوت پیامبر اعظم (ص) را بیان می کند و دستوراتی برای پیامبر دارد که در شرایط امروزی بسیار مورد نیاز جامعه ماست. اصل آیه و ترجمه آن به شرح زیر است:

"فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ"

پس به [بركتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه، و در كار [ها] با آنان مشورت كن، و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن، زيرا خداوند توكل كنندگان را دوست مى‏دارد.

چندی پیش به تفسیر المیزان که مراجعه کردم دیدم این آیه در زمان جنگ احد نازل شده بود؛ زمانی که دین نوپای اسلام در یکی از بدترین شرایط تاریخی خود قرار داشت. در این جنگ هم دستورات پیامبر نادیده گرفته شده بود؛ هم چون در این جنگ بیشتر شهدا از خیل انصار بودند و مهاجرین فقط چهار نفر شهید داده بودند؛ اختلافات درونی در حال شکل گیری بود و حتی بعضی افراد با پیامبر(ص) هم به تندی سخن گفته بودند. این محبت، نرمخویی، مشورت پذیر بودن و همچنین گذشت پیامبر اعظم (ص) سبب شد که دین اسلام، از یکی از سخت ترین شرایط تاریخی خود، با توکل بر خدا، به سلامتی عبور کند.

تولد دوباره علم در کشورهای اسلامی

پایگاه مدارک علمی اسکاپوس مجله ای الکترونیکی به نام research trends دارد که هر سال 6 شماره از آن منتشر می شود. در اولین شماره سال جدید میلادی که بیست و یکمین شماره این مجله می باشد در صفحه 5 مطلبی با عنوان "تولد دوباره علم در کشورهای اسلامی" که بحث اصلی آن مربوط به شتاب تولید علم در ایران می باشد. در این مقاله با یادآوری گذشته پر فروغ کشورهای اسلامی در عرصه تولید علم با ارائه نمودارهایی  وضعیت پیشرفت علمی بعضی از کشورهای پیشرو اسلامی را نشان می دهد. در این نمودارها خوشبختانه کشور ما در رتبه اول قرار دارد.

فایل pdf این مجله از آدرس اینترنتی این مجله به شرح زیر قابل دانلود است. خواندن این مقاله به دانشجویان عزیز تحصیلات تکمیلی قویا توصیه می کنم.

http://www.researchtrends.com/

ISI قاتل نيست آقاي دكتر فياض!!!!!!!!

چندي پيش مصاحبه ای از دکتر ابراهیم فیاض روی خروجی خبرگزاری فارس و پس از آن در بیشتر سایت های خبری منتشر شد. عنوانی که بعضی سایت های خبری به آن داده بودند، عنوانی با مسما بود"ای اس ای قاتل دانشمندان ایرانی" . شاید خوانندگانی که شم سیاسی قوی داشته باشند، سریع منظور از"ای اس ای" را سازمان اطلاعات ارتش پاکستان فرض کنند؛ اما برای نگارنده این سطور که دیرزمانی است مدافع تولید علم در ایران و مشارکت در تولید علم جهانی بوده است و از قضا هفته پیش کتاب "تولید علم در علوم انسانی" دکتر فیاض را خوانده بود؛ مساله به چهره ای دیگر رخ می نمود.

مصاحبه که هدف از آن آسیب شناسی آموزش عالی در ایران بود؛ با فرازهایی بسیار مهم از بیانات امام راحل در زمینه اهمیت حوزه و دانشگاه و روحانی و دانشجوآغاز می شد و با سخنان آتشین دکتر فیاض که کم و بیش با قلم و گفتارش آشنا بودم، ادامه می یافت. جان کلام دکتر فیاض این بود که دانشگاه باید کن فیکون شود. سراسر مصاحبه سرشار است از شعارهای بسیارخوبی که هر ایرانی مسلمان و متعهدی می بایست آرزوی تحقق آنها را در سر داشته باشد. از جمله این جملات و شعار ها، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

بايد جهان را وارد ايران كرده و ايراني‌اش كرد

آموزش بايد دانش محور باشد

آموزش عالي نياز به تئوري كلان دارد

لزوم حضور نخبگان در بخش‌هاي مرتبط با آموزش عالي

كتاب‌هاي تأليف بومي چرخه علمي توليد مي‌كند

چرخه علمي جهاني بايد در ايران رخ دهد

هر چند نمی توانم توافق نظر خود را در بعضی از زمینه با دکتر فیاض اعلام ننمایم؛ اما به عنوان معلمی کوچک معتقدم می بایست  دیدگاههای این برادر بزرگوار به چالش کشیده شود، تا انشاالله با بهره گیری از نظرات نخبگان جامعه زمینه تحقق این شعارها خصوصا شعار اول فراهم گردد.

به راستی کدام ایرانی مسلمانی می خواهد جهان ایرانی و البته اسلامی نشود؛ به قول شاعر "خانه اش ویران باد". امروز تقریبا بیشتر متون علمی جهان به زبانی نوشته می شود که شاید زبان مادری حداکثر 10 درصد مردم جهان باشد. ما امروز اگر بخواهیم دنیا را ایرانی کنیم یا به فرمایش مقام معظم رهبری زبان فارسی را به زبان علمی دنیا تبدیل کنیم؛ ناچاریم ابتدا حرفمان را به زبان علمی دنیا بزنیم، تا دانشمندان جهان که به غلط یا به درست تمام بانک اطلاعاتی شان به زبان انگلیسی درهمین پایگاههای قاتل است، حرف حساب ما را بشنوند و بدانند که ما هم حرفی برای گفتن داریم و آنگاه بیایند زبان و علم ما را بیاموزند.

شاید دوستان علوم انسانی ما بگویند چون سخن ما با مبانی اعتقادی غرب در تضاد است، غربی ها به چاپ مقالات و کتب ما رضایت نمی دهند و اجازه نمی دهند که کسی صدای ما را بشنود. سخن کاملا منطقی است اما اگر می خواهیم جهان را ایرانی کنیم؛ باید تدبیری دیگر به کار بندیم که بسته ایم. نمایه استنادی علوم جهان اسلام را که خود مبتکر آن بوده ایم؛ را هم اکنون در اختیار داریم. اگر ما واقعا در دنیای امروز حرفی برای گفتن داریم -که یقینا داریم- بیاییم حرفمان را درمجله علمی خودمان ،به زبان زنده دنیا منتشر کنیم و چکیده آنرا در پایگاه استنادی علوم جهان اسلام نمایه کنیم. به مرور زمان دنیا می فهمد که ما از چه گنجینه عظیمی از معارف برخورداریم و برای بهره برداری بیشتر به سراغ یادگیری از سرچشمه اصلی خواهد آمد. با این کار می توان در دراز مدت  به افق 50 ساله ای که برای گسترش زبان فارسی به عنوان زبان علمی دنیا ترسیم شده است؛ دست یافت.

چه بخواهیم و جه نخواهیم دنیا به شدت در حال کوچک شدن است و پایگاههای مستندات علمي مانند "ای اس ای" آبشخور نخبگان علمی دنیا و معلمان حاکمان آینده دنیا می باشند. پس اگر بخواهیم در آینده اداره این دنیا نقش داشته باشیم یا در بدترین حالت به عنوان یک کشور و فرهنگ و مذهب مستقل وجود داشته باشیم؛ ناگزیریم تا می توانیم از تولیدات علمی مان به ویژه در زمینه علوم انسانی به این اقيانوس بزرگ دانش بشری بیفزاییم تا محتویات این اقیانوس بيكران، کمی اسلامی، انسانی و رحمانی تر شود.

از مساله علوم انسانی که بگذریم آقای دکتر در گوشه ای دیگر از بیانات شان ارسال مقاله برای مجلات بین المللی را نوکری بیگانگان دانسته اند. در جواب این سخن باید گفت ما هم اکنون به زحمت در نزدیک به یک درصد از تولید علم دنیا نقش داریم و 99 درصد دیگر علم دنیا را، سایر کشورها تولید می کنند و ما از آنها استفاده می کنیم. از این 99 درصد آبشارهای بزرگ سانتریفیوژی راه می اندازیم، ماهواره بر و ماهواره می سازیم ،در زمینه سلول های بنیادی کارهایی انجام می دهیم که دنیا انگشت به دهان می ماند، داروهاي جديد مي سازيم، در زمینه ساخت آلیاژها به پیشرفتهای بزرگ دست می یابیم و هزاران پیشرفت دیگر. با این حساب ما که یک درصد تولید علم جهانی را داریم، به اندازه یک درصد نوکری می کنیم؛ اما بیگانگان که  99 درصد تولید علم دنیا را دارند و ما تقریبا به رایگان از آن استفاده می کنیم به اندازه 99 درصد نوکری ما را می کنند. پس خوش به حال ما که این همه نوکر داشتیم و خودمان هم نمی دانستیم!

در پايان خدمت اين بزرگوار و ديگران بزرگواراني كه هر از چندگاه از مرگ اي اس اي دم مي زنند بايد عرض كنم ما بيش از 70 هزار هيات علمي داريم و اينكه به آنها تحكم كنيم كه كه همه بايد مقاله اي اس اي داشته باشند همانقدر ناپسند و نارواست كه از آنها بخواهيم همه كار كاربردي انجام دهند يا اينكه همه كتاب فارسي بنويسند. متاسفانه اين تفكر غلط كه مي خواهد همه را به يك چوب براند قاتل علم و دانشگاه ايراني است. چرا چيزي را كه خدا بيش از توان ما بر ما تكليف نكرده مي خواهيم به اجبار به همگان تكليف كرده و بقبولانيم؟ استعداد افراد متفاوت است بگذاريد كسي كه كار پژوهشي محض در مرزهاي دانش انجام مي دهد؛ انجام دهد، كسي كه مي تواند پژوهش هاي كاربردي انجام دهد؛ به كار خويش مشغول باشد، كسي كه در دانشگاه كار فرهنگي انجام مي دهد- كه كار بسيار ارزشمندي است- بگذاريم كارش را انجام دهد.كسي كه كتاب فارسي مي نويسد و بنيان هاي زباني- فرهنگي ما را استحكام مي بخشد مورد حمايت قرار دهيم. به جاي نشان دادن مسير و بر حق دانستن مسير پيشنهادي خود، افق را ترسيم كنيم و از همه بخواهيم كه با مسيرهاي پيشنهادي خود به اين افق برسند. افقي كه اعتلاي ايران اسلامي را در پي داشته باشد، افقي كه احيا شوكت ديرين تمدن پرشكوه اسلامي را مدنظر داشته باشد. البته ناگفته پيداست مسير سكولاريسم هيچگاه به اين افق نخواهد رسيد و شايسته نيست به بهانه سكولاريسم هر كس كه مسير ما را نپسنديد، متهم كنيم . 

سنگ فیلسوفان

همانطور که پیشتر هم گفته بودم امسال سال جهانی شیمی است و عرق و تعصب رشته ای ایجاب می کند گهگاهی از شیمی هم سخن بگویم. برای امروز مقاله ای را که سال ۸۴ در روزنامه شرق در زمینه فلسفه شیمی به چاپ رسانده بودم با اندکی اصلاحات تقدیم تان می کنم. این مقاله در واقع درامدی تاریخی است بر فلسفه شیمی.

با هر معیار و میزان کمی شیمی بزرگترین رشته علمی دنیا محسوب می شود. با این وجود تا همین اواخر فیلسوفان از این رشته غفلت کرده بودند. تلاش های زیادی برای توضیح این مسئله عجیب -غفلت از فلسفه شیمی-صورت گرفته است. برخی عدم وجود یک سئوال بزرگ در شیمی و برخی ديگر نزدیکی زیاد آن را به تکنولوژی و دلبستگی های تجربی شیمیدانان و بی علاقگی آنان نسبت به مسائل متافیزیکی را دلیل چشم پوشی فیلسوفان علم از این رشته علمی می دانند، به رغم تمام این مسائل فلسفه شیمی در این سال ها رشد شتاب آلودی داشته است. در این نوشتار وضعیت گذشته و حال فلسفه شیمی مورد بررسی اجمالی قرار می گیرد.

 جنبه های فکری فلسفی شیمی از حدود ۶۰۰ تا ۳۰۰ سال قبل از میلاد در یونان باستان پایه گذاری شد. اساس علم یونانی بر یافتن اصولی بود که به وسیله آن فهم و درکی جدید از طبیعت حاصل شود.در این دوران در زمینه شیمی دو نظریه اهمیت فراوان یافته بودند: اول اينكه  تمام مواد از چهار عنصر آب، باد، خاک و آتش تشکیل یافته اند و دوم اينكه  اتم کوچک ترین ذره سازنده مواد است. تالس معتقد بود که آب اولین عنصر است.افلاطون که نظریه چهارعنصری بودن طبیعت را پیشنهاد داده بود، اعتقاد داشت که اتم های هر عنصری با عنصر دیگر متفاوتند و نیز باور داشت که اتم های یک عنصر با تغییر شکل به اتم های عنصر دیگر تبدیل می شوند. ارسطو هر چند که مفهوم اتم را قبول نداشت اما به استحاله اتم ها و مواد باور داشت.از حدود ۳۰۰ سال قبل از میلاد تا ۱۶۰۰ بعد از میلاد یعنی نزدیک به دو هزار سال کیمیاگری که حاصل آمیزش نظرات فلسفی یونان باستان و تجارب صنعتگری مصر و خاورمیانه باستان بود در عرصه شیمی عملی و نظری یکه تازی می کرد. توجه اصلی کیمیاگران به استحاله فلزات پست از قبیل آهن و مس، به فلز نجیب یعنی طلا بود. آنها به وجود یک ماده استحاله کننده خیلی قوی به نام سنگ فیلسوفان (philosopher,s stone) معتقد بودند که مقدار کمی از آن می توانست تبدیل فلزات پست به طلا را انجام دهد.کیمیاگران مسلمان که سنگ فیلسوفان را «الاکسیر» نامیده بودند اعتقاد داشتند که الاکسیر علاوه بر تبدیل فلزات پست به طلا قادر است تمام بیماری ها را نیز درمان کند. با یک نگاه اجمالی می توان دید که در این دوره تقریباً دوهزارساله عملاً بحث نظری مفیدی به شیمی اضافه نشد و حتی در اواخر این دوران دانشمندان سایر علوم به شیمیدانان به دیده حقیر می نگریستند. (البته ناگفته نماند که این رویای کیمیاگران در سال ۱۹۸۰ در آزمایشگاه لارنس برکلی (Lawerance Berkeley) با صرف هزینه بسیار زیادتر از قیمت طلا با تبدیل نمونه ای از بیسموت به طلا به حقیقت پیوست) پایان دوره تقریباً دوهزارساله کیمیاگری با دوره نفوذ پاراسلسوس بر شیمی همراه است. هرچند که در این زمان هنوز هم کیمیاگری از ارج و قرب زیادی برخوردار بود. (به عنوان مثال نیوتن یکی از فیزیکدانان بزرگ طول تاریخ گفته است:زمانی را که صرف کیمیاگری کردم بسیار بیشتر از زمانی بوده است که به فیزیک پرداخته ام.) پاراسلسوس از پدیده های شیمیایی برای نشان دادن فلسفه ای که اساساً به مسائل دینی مربوط می شد، استفاده می کرد. پاراسلسوس بر این باور بود که تمام مواد از سه عنصر نمک، گوگرد و جیوه حاصل شده اند که این سه به ترتیب نمایانگر جسم، نفس و روح بودند. براساس تعالیم پاراسلسوس مکتبی به نام شیمی طب یا کیمیاگری طب تشکیل شد که شیمی را خدمتگزار پزشکی می دانست.

 از نیمه دوم قرن هفدهم فلسفه مکانیکی که نیوتن مبدع آن بوده تمام سنت های حاکم بر علوم آن دوران بالاخص شیمی را دگرگون ساخت. تاثیر فلسفه مکانیکی بر شیمی به گونه ای بود که بیشتر شیمیدانان نیمه دوم قرن هفدهم مکانیست به شمار می رفتند در حالی که شیمیدانان نامدار نیمه اول اکثراً پاراسلسوسی بودند. لمری از جمله شیمیدانان برجسته مکانیست در این دوران به شمار می رود. وی معتقد بود برای توضیح ماهیت هرچیز باید برای اجزای آن شکل هایی قائل شویم که بتوانند برای توجیه آثاری که به بار می آورند، پاسخگو باشند. به عنوان مثال لمری اسیدها را مانند ذرات نوک تیز و سوزن مانند و بازها را مانند ذرات مجوف می پنداشت و واکنش بین اسید و باز را چسبیدن این تیزه های اسیدی به اجسام مجوف می دانست.

 نامدارترین شیمیدان مکانیکی بدون تردید رابرت بویل است.بویل معتقد بود که ماده از انبوهی از ذرات ریز و یکسان تشکیل شده است که به هم می پیوندند تا ذراتی بزرگتر تشکیل دهند و این ذرات به نوبه خود سبب به وجود آمدن مواد و اجسامی می شوند که موضوع علم شیمی است.بویل تمام تفاوت بین اجسام را به تفاوت در شکل و حرکت خوشه های ثانویه تشکیل دهنده اجسام می دانست.فلسفه مکانیکی در شیمی یا بهتر بگوییم شیمی مکانیکی با استفاده لاوازیه پدر شیمی نوین از ترازو و براندازی نظریه فلوزیستون قوام بیشتری یافت. براساس نظریه فلوزیستون تمام موادی که قابلیت سوختن دارند از ماده ای به نام فلوزیستون یا ماده آتش برخوردارند که عامل اصلی سوختن است و هنگامی که ماده ای می سوزد فلوزیستون آن آزاد می شود. این نظریه با انجام آزمایش هایی که در آنها وزن ماده اکسید شده از وزن ماده اولیه بیشتر می شد از درجه اعتبار ساقط شد.بزرگترین دستاورد فلسفه مکانیکی برای شیمی این بود که از این دوران به بعد شیمی به عنوان شاخه ای از علوم طبیعی پذیرفته شد. پیش از آن شیمی در بهترین حالت فنی در خدمت طب و در بدترین حالت هم فعالیتی رازآلود و جادوگری محسوب می شد.حیات مستقل شیمی به عنوان شاخه ای از علم دیری نپایید و بحران های علمی اواخر قرن نوزدهم که در نهایت به انقلاب کوانتومی اوایل قرن بیستم ختم شد و نیز توجیه و تبیین ساختار اتمی توسط فیزیکدانان بزرگ آن دوران _ یا بهتر بگوییم تمام دوران ها _ بار دیگر استقلال شیمی را مخدوش کرد. از این دوره به بعد شیمیدانان بیشتر مباحث نظری پایه علم خود را به فیزیکدانان نظری وانهادند، خود بیشتر به جنبه های علمی شیمی مشغول شدند و کم کم کار به جایی رسید که بسیاری شیمی را به عنوان شاخه ای کاربردی از فیزیک می شناختند.در همین دوران بود که فلسفه علم، حیات و کم کم بالندگی خود را شروع کرده بود. دوران آغازین فلسفه علم به عنوان یک رشته مستقل با دوران پیشرفت طلایی فیزیک نظری همراه بود. تا قبل از دهه ۶۰ میلادی توجه اصلی فیلسوفان علم تماماً به فیزیک نظری معطوف بود و در این میان سایر رشته ها از جمله شیمی و زیست شناسی و حتی فیزیک عملی که قسمت عمده اشتغال علمی فیزیکدانان بود،کاملاً مغفول مانده بودند. از سوی دیگر تجربی و دستگاهی بودن علم شیمی و نداشتن پیشینه نظری قوی به مانند علم فیزیک در ۴۰۰سال قبل مزید بر علت شد تا فلسفه مستقل شیمی تا دهه ۶۰ میلادی عملاً وجود نداشته باشد. از این دهه به بعد با انتشار چندین مقاله تلاش های پراکنده ای برای ایجاد فلسفه مستقل برای شیمی صورت گرفت. در این مقالات عنوان شده بود که معنای تئوری نزد شیمیدان با آنچه فیزیکدانان نظری تصور می کنند، متفاوت است. کالدین در سال ۱۹۵۹ گفت شیمیدانان بیشتر برای دقیق تر کردن مدل ها آزمایش می کنند تا اینکه هدفشان آزمایش یک مدل باشد. اشتروکر (۱۹۶۷) اذعان کرد که شیمی را نمی توان کاملاً به توابع و نسبت های ریاضی محدود کرد، در واقع شیمی بیشتر به پدیده هایی که برای مواد اتفاق می افتند و یا پدیده هایی که به خاطر مواد روی می دهند، می پردازد. این تلاش ها با توفیق چندانی همراه نبود و حتی بعضی از افرادی هم که کارشان را با فلسفه شیمی آغاز کرده بودند، در میانه راه بدون اینکه چیزی به فلسفه شیمی اضافه کنند، به سوی فلسفه علم تغییر مسیر دادند.در همین دوران فلسفه شیمی در بلوک شرق سابق (به ویژه در شوروی و آلمان شرقی) جایگاهی رفیع داشت و هرساله کتاب ها و مقاله های متعددی در این زمینه چاپ می شد. کتاب هایی به نام «مسائل فلسفی در شیمی» در بیشتر مراکز تربیت معلم و دانشکده های فنی تدریس می شد. یکی از دلایل این توجه ویژه به استفاده هگل از شیمی برای توجیه و تبیین ماتریالیسم برمی گشت. از جمله بحث های جالبی که در این زمان وجود داشت، مخالفت بسیاری از شیمیدانان بلوک شرق با نظریه رزونانس بود. زیرا نظریه رزونانس ناقض ماتریالیسم بود. (چگونه چیزی که اساس مادی ندارد، در ساختارهای مادی مولکول ها تغییراتی را سبب می شود). هرچند که بعد از مرگ استالین وضعیت کمی بهتر شد و حتی در سال ۱۹۶۱ پائولینگ به عنوان سخنران مدعو در انستیتو شیمی آلی آکادمی علوم شوروی سابق در مورد رزونانس سخنرانی کرد اما تا سال ۱۹۶۵ در کتب درسی این کشور اثری از کلمه رزونانس وجود نداشت.

 اگر تلاش های پراکنده شیمیدانان غربی و تلاش های ایدئولوژیک همتایان شرقی شان در زمینه فلسفه شیمی را به حساب نیاوریم، تولد فلسفه شیمی به سال ۱۹۹۴ برمی گردد. زمانی که اولین کنفرانس بین المللی فلسفه شیمی در لندن برگزار شد. یک ماه پس از کنفرانس لندن کنفرانس دیگری در زمینه فلسفه شیمی در کارلسروهه آلمان برگزار شد. در همین سال انجمن فلسفه علم آمریکا برای اولین بار در تاریخ خود سمیناری را در کنگره دوسالانه خود به فلسفه شیمی اختصاص داد. در سال ۱۹۹۵ مجله الکترونیک Hyle به عنوان یک مجله بین المللی فلسفه شیمی با سردبیری Joachim Schummer منتشر شد.این مجله از سال ۱۹۹۷ در نسخه های چاپی نیز منتشر می شود. در همین سال انجمن جهانی فلسفه شیمی تاسیس شد و سرانجام در سال ۱۹۹۹ مجله Foundations of Chemistry با سردبیری Eric .R. Scerri منتشر شد. این دو مجله هم اینک به طور منظم منتشر می شوند و در این سال ها موضوعاتی از قبیل دلایل مسکوت ماندن فلسفه شیمی، اخلاق در شیمی، زیبایی شناسی شیمی، جنبه های فلسفی نانوتکنولوژی، قانون تناوبی عناصر و... در این مجلات مورد بحث و بررسی قرار گرفته اند.

 

حکایت پیل و آینه آب

پیلی را آوردند بر سر چشمه ای که آب خورد. خود را در آب می دید و می رمید. او می پنداشت که از دیگری می رمد. نمی دانست که از خود می رمد.

همه اخلاق بد - از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کبر- چون در توست، نمی رنجی؛ چون آن را در دیگری می بینی، می رمی و می رنجی

 

فیه ما فیه- مولانا

اسلام-پیشرفت الگوی مالزی-ماهاتیر

ماهاتیر محمد پزشکی است که در دوران نخست وزیری خود در مالزی توانست از این کشور بسیار فقیر چند قومی با درآمد سرانه 300 دلار کشوری پیشرفته بسازد با درآمد سرانه بیش از 5000دلار برای بیش از 95 درصد مردم. این کشور هم اکنون در جایگاه هفدهم دنیا از حیث صادرات قرار دارد و با حدود 100 میلیارد دلار ذخیره ارزی جزء کشورهای ثروتمند دنیا به شمار می رود. مالزی در عین پیشرفت بسیاری از سنن فرهنگی و مذهبی خود را حفظ کرده است.

ماهاتیر محمد که چندسالی است بازنشسته شده، مسلمان بسیار معتقد و متعصبی است. اخیرا کتابی از مجموعه سخنرانی ها او با نام اسلام، دانش و مسائل بین المللی توسط انتشارات رسا و با ترجمه محمدرضا رضایی پور منتشر شده است. قصد دارم قسمت هایی از این کتاب را هراز چندگاهی در وبلاگ بیاورم. امیدوارم مورد اقبال قرار گیرد

"آنچه ما شاهد اتفاق افتادن آن در جامعه توسعه یافته غرب هستیم از مادی گرایی و فقدان اخلاق گرفته، تا الحاد، سکولاریسم و خالی بودن از معنویت، محصول دانش یا ثروت مادی نیست، بلکه آنچه شاهد آن هستیم حاصل درک غلط آنها از آگاهی و دانشی است؛ که مالک آنند. آنچه آنها می دانند تنها ذره ای از جهان خلقت است. درباره جهان خلقت چیزهای بیشتری وجود دارد که نه آنها می دانند نه ما. ندانسته های آنها هنوز هم بسیار زیاد است و نمی توانند آنقدر خودخواه و مغرور باشند که بپندارند هیچ نیازی به خدا و دین او ندارند. در حقیقت نیاز ما به مذهب و فرمانبرداری از خداوند بیشتر هم شده است چرا که خداوند قدرتمند است،  –با دانشی که کسب کرده ایم دریافته ایم- قدرتمند تر از آنچه تاکنون به آن باور داشته ایم.

دانش نباید موجب سستی ایمان ما به خدا باشد. علم و دانش باید ایمان مابه خداوند را قوی تر کند و ما را نسبت به بزرگی خدا و دین او متواضع تر و قدرشناس تر کند

ما مسلمان ها تنها زمانی باید از علم و توسعه مادی خود بهراسیم که آنها موجب سستی ایمان ما به خداوند ودین او بشوند، اما بدانید ماتریالیسم و اضمحلال اخلاقی اروپاییان نتیجه دانش یا ثروت مادی نبوده است، بلکه نتیجه سطحی نگری آنها به مذهب و اشتباه آنها در درک درست از دانش بوده است.

ما مسلمانها همیشه باید به خودمان یادآوری کنیم که فناپذیر هستیم و عبورمان از کره زمین در مقایسه با میلیون ها سال عمر زمین، زمان بسیار اندکی بوده است. ما باید خود و ناتوانی های مان در درک چرایی وقوع پدیده ها را دائما در خاطر داشته باشیم و به نیاز مستمرمان به فرمانبرداری از خداوند بزرگ، که همه چیز مخلوق اوست، بیندیشیم. اگر ما بدانیم خود و دستاوردهای ما در مقایسه با بزرگی خداوند چقدر کوچک است هرگز ایمان ما به خداوند متعال را از دست نمی دهیم و علم و قدرت و ثروت هرگز ایمان ما به خدا را سست نمی کند. همه آنچه ما بدست می آوریم موقتی است، تنها خداوند و خالقیت او دائمی است."