وبنوشت دکتر بابک مختاری
وبشر الصابرين الذين إذا أصابتهم مصيبة قالوا إنا لله وإنا إليه راجعون
متاسفانه امروز خبر تکان دهنده درگذشت ناگهانی مهندس امیرسعید نورامین عضو هیات علمی دانشگاه علوم و فنون دریایی خرمشهر و مدیر مرکز رشد اقماری پارک علم و فناوری خوزستان در خرمشهر را که در اثر حمله قلبی جان به جان آفرین تسلیم کرد را دریافت کردم. یکشنبه این هفته در زمینه امور مرکز رشد با هم صحبت کرده بودیم و دیروز که با دکتر صدری نسب رییس دانشگاه خرمشهر صحبت می کردم می گفت که در همایش دریایی در کیش هستیم و مهندس نورامین هم اینجاست و خیلی هم خوش می گذرد. گویا ساعتی بعد از این مکالمه، مهندس نورامین دچار حمله قلبی شد و همه تلاشها برای بازگشت ایشان به زندگی ناموفق.
این ضایعه جانگداز را به بازماندگان آن عزیز از دست رفته، جامعه علمی استان و فناوران کشور تسلیت عرض می نمایم. روحش شاد و یادش گرامی

اگر این روزها نیستم
از نداشتن حرف نیست
از سنگینی واژه هایی ست
که زمین گیرم کرده اند.
این روزها مثل روزهای قبل و روزهای بعد حسابی سرم شلوغ است و فرصت نوشتن کم پیدا می کنم. فردا هفت صبح عازم تهرانم طبق معمول این هفته ها. با این همه بی ادبی بود اگر روز معلم را به همه معلمان ایران زمین به ویژه معلمان عزیزم که هرچه دارم از آنهاست تبریک نمی گفتم.
این داستان زیبا هم تقدیم شما:
در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبتهاى اولیه، مطابق معمول به دانشآموزان گفت که همه آنها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ میگفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانشآموز همین کلاس بود. همیشه لباسهاى کثیف به تن داشت،
با بچههاى دیگر نمیجوشید و به درسش هم نمیرسید. او واقعاً دانشآموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مییافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سالهاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پیببرد و بتواند کمکش کند.
معلّم کلاس اول تدى در پروندهاش نوشته بود: «تدى دانشآموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام میدهد و رفتار خوبى دارد. رضایت کامل».
معلّم کلاس دوم او در پروندهاش نوشته بود: «تدى دانشآموز فوقالعادهاى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمانناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.»
معلّم کلاس سوم او در پروندهاش نوشته بود: «مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درسخواندن میکند ولى پدرش به درس و مشق او علاقهاى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.»
معلّم کلاس چهارم تدى در پروندهاش نوشته بود: «تدى درس خواندن را رها کرده و علاقهاى به مدرسه نشان نمیدهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش میبرد.»
خانم تامپسون با مطالعه پروندههاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانشآموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچهها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بستهبندى شده بود. خانم تامپسون هدیهها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچههاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچهها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: «خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را میدادید.»
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش «زندگی» و «عشق به همنوع» به بچهها پرداخت و البته توجه ویژهاى نیز به تدى میکرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق میکرد او هم سریعتر پاسخ میداد. به سرعت او یکى از با هوشترین بچههاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى دانشآموز محبوبش شده بود.
یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشتهام.
شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشتهام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغالتحصیل میشود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.
چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامهاى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایاننامه کمى طولانیتر شده بود: دکتر تئودور استودارد.
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و میخواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته میشود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگینها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: «خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که میتوانم تغییر کنم از شما متشکرم.»
خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: «تدى، تو اشتباه میکنى. این تو بودى که به من آموختى که میتوانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.»
بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است.
همین امروز گرمابخش قلب یکنفر شوید ... وجود فرشتهها را باور داشته باشید، و مطمئن باشید که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت.
ایران عهد قجری پس از رویارویی خفت بار با امپراتوری تزاری به یکباره با دنیای جدید علمی و صنعتی آشنا شد و از همان دوران، امثال عباس میرزا، قائم مقام فراهانی و امیرکبیر تلاشهایی را در جهت پیشرفت و توسعه ایران سرلوحه اقدامات خود قرار دادند. تلاشهایی که هم مباحث زیرساختی را دنبال می کرد و مباحث روبنایی . به مرور زمان بیش از آنکه توسعه درونزا هدف اصلی دولتمردان قرار گیرد تجدد و هر بیشتر شبیه شدن به غرب پیشرفته کعبه آمال دولتمردان وقت قرار گرفت. به طوریکه ایران در صد ساله اخیر الگوهای مختلفی را برای توسعه و پیشرفت خود تجربه کرده است. در ابتدا ژاپن به عنوان الگو مطرح شد وقتی نتوانستیم به ژاپن برسیم؛ کره جنوبی به عنوان الگوی مناسبتر مطرح شد که به آن هم نتوانستیم برسیم. پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم الگوی مالزی با توجه به قرابت دینی و فرهنگی این کشور اسلامی، به عنوان الگوی پیشرفت مطرح گردید. اما در رسیدن به این الگو هم خیلی موفق نبودیم. آزمودن همه این روش ها عاقبت بزرگان نظام و نخبگان قوم را متقاعد کرد که بهتر به دنبال الگویی بومی باشیم و بحث الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت مطرح گردید. البته پیش از مطرح شدن این مساله، نامگذاری های حکیمانه سالهای اخیر و همچنین تدوین سند چشم انداز و برنامه های توسعه عمدتا دانش محور چهارم و پنجم توسعه، مسیر را برای مطرح شدن این الگوی بومی هموار نموده بود.
نامگذاری سال جدید به نام تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی که در امتداد نامگذاری سالهای اخیر(نوآوری و شکوفایی-اصلاح الگوی مصرف-همت مضاعف کار مضاعف-جهاد اقتصادی) و هم چنین همزمان با شدید تر شدن فشارهای کشورهای غربی تدبیر حکیمانه است که از یکسو به کاهش تبعات تحریم های کشورهای غربی منجر می شود و از سوی دیگر موجب شکوفا شدن تولید داخلی و اقتصاد ملی همچنین ايجاد اشتغال جدید وپايدار و همچنین صيانت از اشتغال موجود خواهد شد. برای تحقق اهدافی که سبب نامگذاری امسال به نام تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی الزاماتی وجود دارد که در ادامه به صورت گذرا به آنها اشار می شود.
1. ناکارآمدی و عدم شفافیت قوانین و فرایندهای حاکم بر فضای کسب و کار در کشور: هم اکنون کشورهای چون زلاند نو سنگاپور و ایالات متحده آمریکا در رتبه 1 تا 3 و پنج کشور شرق آسیا شامل هنگ کنگ ژاپن کره جنوبی تایلند و مالزی در بین سی کشور اول دنیا از نظر آسانی راه اندازی یک کسب و کار جدید قرار دارند. به عنوان مثال اگر یک خارجی بخواهد در سنگاپور کسب و کار جدیدی راه اندازی کند در کمتر از یک هفته می تواند کار خود راه شروع کند بدون اینکه لازم باشد با سازمانی مراجعه کند و معمولا تمام امور اداری با مراجعه کارمندان سازمانهای متولی به محل اقامت فرد انجام می پذیرد. نکته جالبی که در مورد تفاوتهای کشور ما با این کشورها وجو دارد علاوه بر فرآیند زمان بر و طاقت فرسای راه اندازی یک کسب و کار جدید این است که در این کشورها معمولا نظارت و حمایت بسیار دقیق و حساب شده انجام می گردد اما در ایران فرآیند راه اندازی بسیار طولانی و سختگیرانه اما بعد از راه اندازی، نظارت و حمایت خاصی یا انجام نمی شود یا بسیار ضعیف است.
2. بهره وری پایین در صنایع داخلی: وجود منابع فراوان و ارزان به ویژه در بخش انرژی سبب شده است که بهروری در بخش تولید در کشور بسیار پایین باشد و عملا انرژی ارزان که می توانست به عنوان یک مزیت رقابتی و یک فرصت طلایی تولید کنندگان داخلی را در شرایط به مراتب بهتری نسبت به رقبای خارجی قرار دهد سبب شده است که متاسفانه فناوری هایی وارد کشور شود که انرژی بری بالایی داشته باشند. در واقع تولید کننده به جای استفاده از فناوریهای روز دنیا در هنگام راه اندازی با در نظر گرفتن قیمت بسیار پایین انرژی و بعضی از مواد اولیه در داخل کشور، متاسفانه دستگاههایی وارد کرده و بکار گرفته اند که در شرایط قیمت آزاد حامل های انرژی، بهره وری تولید آنها به هیچ وجه مناسب نیست.
3. تولید جزیره ای و عدم وجود یک نقشه راه مدون در عرصه تولید: به جز در موارد خاص به ویژه در حوزه تولیدات صنایع دفاعی در سایرحوزه ها تولیدی برنامه های تاسیس و توسعه واحدهای کمتر از اصول علمی و آمایش سرزمین تبعیت می کند و آنچه حرف اول و آخر را می زند؛ تاثیرگذاری مسئولین منطقه ای است. به نظر می رسد تدوین نقشه راهی جامع همانگونه که در مورد نقشه جامع علمی کشور انجام شد در مورد مساله تولید ضرورت جدی داشته باشد.
4. بی توجهی به دانش روز و غیر دانش بنیان بودن: بهره وری پایین صنایع و قیمت تمام شده بالا و همچنین پایین بودن کیفیت کالاهای تولید در کشور ریشه در عدم توجه به تزریق دانش روز به این صنایع دارد. مصرف کننده با در نظر گرفت توان مالی خود قیمت و کیفیت کالا را سنجیده و اقدام به خرید می نماید و پیدا کردن خریداری که کالای بی کیفیت را با قیمت بالا بخرد کار آسانی نیست. در بازدیدی که اخیرا از یکی از بزرگترین بنگاههای کشاورزی صنعتی استان داشتم مدیرعامل محترم این مجموعه که اقتصاد سه شهر را تا حدود زیادی تحت تاثیر خود قرار می دهد با شهامت اعلام کرد علی رغم گذشت 45 سال از عمر این مجموعه تنها دو سه سالی است که پای دانشگاه به این مجموعه باز شده است! جالب است بدانید این مجموعه چندین سال است که تنها با امدادهای بانکی خود را سرپا نگه داشته است در حالی که به راحتی می توان با افزایش دانش این بنگاه آنرا از وضعیت زیان ده به یک بنگاه اقتصادی سودآور تبدیل نمود.
ادامه دارد....
يهو
ميبينه یک موتور گازی ازش جلو زد!
خيلی شاكی ميشه، پا رو ميگذاره رو گاز، با سرعت
دويست از بغل موتوره رد ميشه.
یک مدت واسه خودش خوش و
خرم ميره، يهو ميبينه متور گازيه غيييييژ ازش جلو زد!
ديگه پاک قاطی می
کنه با دويست و چهل تا از موتوره جلو ميزنه.
همينجور داشته با آخرين
سرعت ميرفته، يهو ميبينه، موتور گازيه مثل تير از بغلش رد شد!!
طرف كم مياره، ميزنه كنار
به موتوريه هم علامت ميده . خلاصه دوتایی واميستن كنار اتوبان، يارو پياده ميشه،
ميره جلو موتوريه، ميگه: آقا ! من مخلصتم، فقط بگو چطور با اين موتور گازی
روی ما رو کم کردی؟!
موتوريه با رنگ پريده،
نفس زنان ميگه :
والله ... داداش... خدا
پدرت رو بيامرزه وایستادی!...کش شلوارم گیر کرده به آیینه بغلت!
نتیجه اخلاقی
اگه می بینید بعضی ها در کمال بی استعدادی پیشرفت
های قابل ملاحظه ای دارند
ببینید کش شلوارشان! به
کدام مدیر گیر کرده...!
در این روزهایی که ما خوزستانیها از بوی بازان و سبزه بی نصیبیم و فعلا قسمت مان فقط خاک است و بوی خاک آغاز سال نو را به همه ایرانیان و خوانندگان وبلاگم تبریک می گویم و آرزو دارم سالی سرشار از پیروزی و توام با بهروزی در پیش داشته باشید.
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک ،
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپید ،
برگ های سبز بید ،
عطر نرگس رقص باد ،
نغمه شوق پرستو های شاد ،
خلوت گرم کبوتر های مست...
نرم نرمک می رسد اینک بهار ،
خوش به حال روزگار !
خوش به حال چشمه ها و دشت ها ،
خوش به حال دانه ها و سبزه ها ،
خوش به حال غنچه های نیمه باز ،
خوش به حال دختر میخک - که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب.
ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام ،
باده رنگین نمی نوشی ز جام ،
نقل و سبزه در میان سفره نیست،
جامت - از آن می که می باید - تهی یست
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم !
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب !
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار.
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ ؛
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ!
در هر حرفهاي كه هستيد، اجازه ندهيد با بدبينيهاي بيحاصل، آزرده شويد و نگذاريد بعضي لحظات تاسفبار كه ناگزير براي هر ملتي پيش ميآيد، روحيه خوب شما را به يأس و نااميدي بكشاند.
در آرامش حاكم بر آزمايشگاهها و كتابخانههايتان زندگي كنيد، نخست از خود بپرسيد:
من براي كشور خويش چه كردهام؟
و اين پرسش را آنقدر ادامه دهيد تا به اين احساس شاديبخش و هيجانانگيز برسيد كه شايد سهم كوچكي از پيشرفت و اعتلاي بشريت داشتهايد!
عليرغم هر گونه پاداشي كه در برابر تلاشهايتان در زندگي دريافت ميداريد، بايد در انتهاي هر مرحله بتوانيد با جسارت و صداي بلند تكرار كنيد:
آنچه در توان داشتهام، انجام دادهام
با تشكر از فرستنده گمنام مطلب :آقا يا خانم سلام
می خواستم در مورد انتخابات مطلبی بنویسم به خاطر مشغله فراوان خیلی دستم به کیبورد نمی رفت در روزنامه جام جم امروز یادداشتی از دکتر روح الامینی دیدم کسی که جگرگوشه خود را درحوادث پس از انتخابات 88 به فجیع ترین وضع ممکن از دست داد اما بزرگوارانه و قهرمانانه بر این ظلم بزرگی که بر او رفته بود صبوری کرد. البته از بزرگی چون او که دوستان بسیاری را در عرصه دفاع مقدس از دست داده بود چنین صبوری هم انتظار می رفت. به هر روی بهتر دیدم تا در مورد انتخابات حرف دل روح الامینی را بازگو کنم.
مجلس شوراي اسلامي طبق قانون اساسي ميتواند با راي اعتمادي كه به هيات وزيران ميدهد، قانونگذاري و همچنين با نظارت بر حسن اجراي قوانين، نقش تعيينكنندهاي را در اداره امور كشور و هدايت مسوولان داشته باشد و به همين علت است كه از مجلس با عنوان «راس امور» تعبير شده است. بر همين اساس، شركت در انتخابات و انتخاب نمايندگاني كه بتوانند مجموعا مجلس كارآمدي را براي ساختن آينده كشور تشكيل دهند از واجبات است. اما در شرايط فعلي با توجه به تحريمها، تهديدها، ترورها و حملههايي كه از جانب جبهه استكبار و مجموعه معارضين انقلاب اسلامي، شدت گرفته، درصد و ميزان مشاركت آحاد مردم، عامل بسيار مهمي در جهت امنيت و منافع ملي كشور عزيزمان است. با توجه به اين مساله، اگر چه در صحنه اجتماعي ـ سياسي كشور و بخصوص در حوزه اقتصاد، معضلات و دغدغههاي زيادي وجود دارد اما هيچ يك از آنها مانع شركت كردن ما در انتخابات نميشود. اين يك حقيقت است كه براي اصلاح امور و پيگيري خواستههاي مردم و استمرار انقلاب اسلامي، راهي به جز صندوق آرا در جمهوري اسلامي وجود ندارد و هر شخص و جرياني كه خودش را از اين حق طبيعي و سرنوشتساز محروم كند به خود و جريان متبوعش لطمه وارد كرده است و در كنار معارضان انقلاب قرار گرفته است. شركت نكردن در انتخابات يا تحريم انتخابات، گزينه معاندان و معارضان انقلاب است، نه گزينه خانواده بزرگ دوستداران انقلاب و نظام كه در طول ساليان گذشته و در حال حاضر با هر گرايش و سليقهاي به تاسي از امام و رهبري در همه دورههاي مختلف انتخابات شركت كردهاند. خارج از اينكه افراد به چه فرد يا جرياني راي ميدهند، ميزان مشاركت مردم، عاملي اساسي در تعيين امنيت و منافع ملي كشور است و راي مردم، سرنوشت كشور را رقم ميزند و در هر صورت، پيرو فرمايش حضرت امام(ره)، ميزان، راي ملت است و اين راي مردم است كه آينده كشور را تعيين ميكند.
گرچه در تبليغات انتخابات جاري يا دستهبنديهايي كه وجود دارد متاسفانه تمام موازين اخلاقي و اصول رقابت سالم رعايت نشده است و بعضيها به جاي اثبات خود و بيان كارنامه و برنامه خودشان متاسفانه به تخريب افراد يا رقيبان روي آوردهاند اما اين مسائل نيزاز اينكه ما در انتخابات شاهد حضور چشمگير و گسترده آحاد مردم از هر صنف و گروه و از هر سن و جنسيتي باشيم، ممانعت به عمل نميآورد. در دهه پيشرفت و عدالت و در مسير رو به چشمانداز ايران آينده، مجلس نهم و كارآمدي آن، همچنان حائز نقش تعيينكنندهاي خواهد بود. به اميد اينكه روز جمعه، دوازدهم اسفند همچون يوماللههاي ديگر در طول ساليان گذشته، شاهد حضور و شركت گسترده اقشار و آحاد مختلف مردم عزيزمان باشيم. خانه ملت، حافظ حقوق ملت، آزاديها و استقلال كشور خواهد بود. همه با هم در انتخابات شركت خواهيم كرد تا خانه ملت را براي ملت و شايسته ملت بسازيم و در راه ارزشها و اصول انقلاب، مدرسوار، ايستاده بمانيم.
| Design By : Night Melody |


